اس . جی . ویلسون ٰ، کشیش آمریکایی پس از گذر از ماکو در باره آن چنین نوشته است :

همچنان که به ماکو نزدیک شدیم جاده مارپیچ میان دره باریکی گذشت که از میان آن رودی به همین نام در جریان بود و پی در پی به شکل آبشار های غران کوچکی فرو می ریخت . در یکی از این خمیدگی های کوهستان ناگاه منظر شهر ماکو به صورت دلپذیر و شگفت آوری در برابر دیدگانم پدیدار شد . 

کوهستان های برهنه ی پرصخره ناگهان در دو سو سر به آسمان کشیده و دست کم به ارتفاع هزار پا گردن برافراشته بودند . کوهی که در سمت راست قرار دارد هر قدر بالا می رود بر آمدگی پیدا میکند و هم چون سایبانی در فراز شهر گسترده می شود .، در فرو رفتگی صخره ها قلعه ای ساخته اند که نمای جلوئی آن بسیار هولناک است و اطرافش را دیواری احاطه کرده است . از کوه ها تکه های بزرگی سنگ در اطراف کوچه ها ریخته بود و طنینی که در طول کوهستان می پیچید با صدایی که از شهر بر می خاست در هم آمیخته بود و توده های از ارتعاشات دهشت زا و شگفت آور ایجاد میکرد .